دانلود آهنگ جدید

قبله عشق • پایگاه فرهنگی مذهبی

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
لطفا یک افزونه تاریخ نصب کنید.

تعبیر دیدن مسجد در خواب

دسته بندی : مجله آنلاین تاریخ : یکشنبه 13 می 2018

تعبیر دیدن مسجد در خواب

تعبیر خواب مسجد : دیدن مسجد در خواب معنای بسیار خوبی دارد . دیدنش نشان از خیر و شادی است.پایدار بودن در زندگی و حفظ کردن دین است.

عده ای در این باب گفته اند اگر مسجد را در خواب دیدید بدانید که شما در جستجوی زنی پاک دامن و دیندار هستید که آن را می یابید. تعبیر گری دیگر می گوید دیدن مسجد در خواب یعنی پول فراوانی به سمت شما می آید.

مسجد خیر و صلاح و تقوی و پرهیزگاری است و تقرب به اهل علم و دانش. چنان چه در خواب ببینید در مسجد هستید و نماز می گذارید کاری بزرگ و خوب انجام می دهید. اگر وامداری یا محبوسی یا بیماری در خواب ببیند که در مسجد نماز می گذارد و این مبنا بر مبنای صدق گذاشته می شود از سختی و بدبختی نجات می یابد. اگر کسی ببیند در مسجد نماز می گذارد یا در وضو خانه وضو می گیرد که بعدا نماز را اقامه کند زن می گیرد و زن او پارسا و اهل دین خواهد بود. اگر بیننده خواب رو به قبله در خواب نماز می گذارد کاری بر مبنای درست انجام می دهد و این کاری است خوب و خداپسندانه و اگر ببیند در جهتی غیر از قبله نماز می خواند کاری خلاف انجام می دهد و این کاری است که او را خسران دنیا و عاقبت نصیب می کند. اگر ببینید خانه شما مسجد شده به بزرگی و مجد و عظمت می رسید و اگر ببینید در مسجد خانه گزیده و اقامت کرده اید از بزرگی حمایت می طلبید و او شما را مورد عنایت و حمایت قرار می دهد.

تعبیر خواب مسجد

تعبیر خواب مسجد امام صادق (ع)

اگر ببینی حضرت محمد (ص) در جائی قرار دارد که هیچ رنج و آفتی وجود ندارد، تعبیرش خیر و صلاح و درستی دین و ایمان می‌باشد (مخصوصاً اگر ایشان را در آنجا داخل مسجدی ببینی).

اگر ببینی مسجدی را ساخته‌ای، یـعـنـی عده‌ای را برای انجام کاری خوب و درست جمع می‌کنی.

اگر ببینی مسجد یا مدرسه یا عبادتگاهی را خراب کرده‌ای، یـعـنـی دین و دنیای تو دچار نقصان و اشکال می‌شود .

دیدن مسجد بر دوازده وجه است.

اول: پادشاه. دوم: قاضی. سوم: عالمی بزرگ. چهارم: رئیس. پنجم: امام. ششم: مسجد. هفتم: خطیب. هشتم: موذن. نهم: قیّم. دهم: نام نیکو. یازدهم: خیروبرکت. دوازدهم: زن نیکو.

تعبیر خواب مسجد یوسف نبی

دیدن عمارت و مسجد دولت بود.

تعبیر خواب مسجد حضرت دانیال (ع) 

اگر ببینی در مسجد یا مدرسه‌ها شمع روشن کرده‌اند، یـعـنـی مردم شهر به طاعت و عبادت مشغول می‌شوند.

تعبیر دیدن هر درختی که در محل نماز خواندن یا مسجد سبز شده است (البته اگر نوع و گونۀ آن درخت برای تو آشنا نیست)، قوت در دین می‌باشد.

تعبیر خواب مسجد ابن سیرین 

اگر ببینی «پادشاه» وارد مسجد یاخانه و یا روستایی شده است، یـعـنـی اهل آنجا دچار رنج و مصیبتی می‌شوند، همانطور که در قرآن کریم آمده: قَالَتْ اِنَّ الْمُلُوكَ اِذَا دَخَلُوا قَرْیَةً اَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا اَعِزَّةَ… _ گفت: پادشاهان وقتی به [دیاری] وارد شوند تباهش کنند… (نمل-۳۴)

اگر ببینی در مسجدی بر سجاده نشسته‌ای (مخصوصاً اگر ببینی در مسجد اعتکاف کرده‌ای)، یـعـنـی به سفر حج می‌روی، همانطور که در قرآن کریم آمده: … وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ اِبْرَاهِیمَ مُصَلًّى… _ …از مقام ابراهیم جائی برای دعا بگیرید… ( بقره-۱۲۵).

دیدن مسجدِ آبادان، دلیل بر مرد عالم است که مردم پیش او آیند از بهر صلاح دین. اگر دید مسجدی بنا کرد، دلیل که با مسلمانان نیکی کند.

اگر ببینی از مسجد یا مناره اذان می‌گویی، یـعـنـی مردم را به دینداری و خداخواهی دعوت می‌کنی.

اگر ببینی «بیت‌المعمور» شبیه مسجد می‌باشد و در آن نماز می‌خوانی، یـعـنـی به تمام خواسته‌هایت می‌رسی.

اگر ببینی در مسجد یا عبادتگاه [نمازخانه و مکانهایی به این شکل] عبادت می‌کنی، یـعـنـی خیرات زیادی انجام می‌دهی، ولی اگر ببینی در جای ناشایستی عبادت می‌کنی، تعبیرش بر عکس حالت قبلی می‌باشد.

اگر ببینی جای خرابی (مثل مسجد و مدرسه و عبادتگاه و…) را درست می‌کنی، یـعـنـی عقل و دین و ایمان تو درست خواهد بود و به ثواب آخرت می‌رسی.

اگر ببینی در مسجد هستی و در پای تو دو بند بسته شده است، یـعـنـی در نماز یا جنگ با دشمنان دین و یا هر کار دینی ثابت و استوار می‌باشی.
اگر پرده را بر درب خانه‌ای بزرگ یا درب مسجد یا در میان بازار ببینی، تعبیرش غم و اندوه و ترس شدید می‌باشد.

تعبیر خواب مسجد جابرمغربی 

دیدن بنا نهادن مسجد، دلیل زن خواستن است. اگر مسجدی بنا کرد، دلیل که زنی دیندار خواهد. اگر چراغ مسجد بیفروخت، دلیل که در کاری که دارد روشنی ظاهر شود.

اگر دید به مسجد یا مکه یامدینه رفت، دلیل که از همه ترس ها ایمن شود و مرادهای دنیوی و اخروی حاصل کند.

تعبیر خواب مسجد ابراهیم کرمانی 

اگر در مسجدی نماز کرد بی قبله، دلیل بر بی دینی است. اگر دست و روی خود را در مسجد می شست، دلیل که مال خود را در آن مسجد هزینه کند و مرادش حاصل شود. اگر دید مسجدی خراب شد، دلیل که عالمی بمیرد از آنجا.

اگر دید جایگاهی ملک او بود، مسجد شد، دلیل شرف و بزرگی است در دین اگر دید با قومی به مسجد رفت، دلیل که زنی خواهد.

اگر ببینی در مدرسه یا مسجد پیش‌نماز شده‌ای، یـعـنـی حاکم آن منطقه از تو اطاعت می‌کند.

اگر ببینی دیوار شهر یا دیوار مسجد جامع شهر افتاده است، یـعـنـی حاکم شهر هلاک و نابود می‌شود. اگر ببینی مسجدی خراب شده است، یـعـنـی شخص عالمی در آنجا از دنیا می‌رود.

اگر ببینی دست و صورت خودت را در مسجد شسته‌ای، یـعـنـی مال و اموال خودت را در آن مسجد هزینه می‌کنی و به خواسته‌ات می‌رسی.

اگر ببینی خلط را در مسجد انداخته‌ای، یـعـنـی با روش غلط و اشتباهی از مال و اموال خودت برای افراد غریبه خرج خواهی کرد.

تعبير خواب مسجد منوچهر مطيعي تهراني

مسجد خير و صلاح و تقوي و پرهيزگاري است و تقرب به اهل علم و دانش. چنان چه در خواب ببينيد در مسجد هستيد و نماز مي گذاريد کاري بزرگ و خوب انجام مي دهيد. اگر وامداري يا محبوسي يا بيماري در خواب ببيند که در مسجد نماز مي گذارد و اين مبنا بر مبناي صدق گذاشته مي شود از سختي و بدبختي نجات مي يابد.

اگر کسي ببيند در مسجد نماز مي گذارد يا در وضو خانه وضو مي گيرد که بعدا نماز را اقامه کند زن مي گيرد و زن او پارسا و اهل دين خواهد بود. اگر بيننده خواب رو به قبله در خواب نماز مي گذارد کاري بر مبناي درست انجام مي دهد و اين کاري است خوب و خداپسندانه و اگر ببيند در جهتي غير از قبله نماز مي خواند کاري خلاف انجام مي دهد و اين کاري است که او را خسران دنيا و عاقبت نصيب مي کند.

اگر ببينيد خانه شما مسجد شده به بزرگي و مجد و عظمت مي رسيد و اگر ببينيد در مسجد خانه گزيده و اقامت کرده ايد از بزرگي حمايت مي طلبيد و او شما را مورد عنايت و حمايت قرار مي دهد.

 

بیوگرافی و عکسهای مریم خدارحمی بازیگر

دسته بندی : مجله آنلاین تاریخ : یکشنبه 13 می 2018

بیوگرافی و عکسهای مریم خدارحمی بازیگر

بیوگرافی مریم خدارحمی

مریم خدارحمی از بازیگر مشهور و خوب ایران , و متولد شانوزده اردیبهشت سال ۱۳۶۲ در اصفهان می باشد. وی فارغ‌التحصیل رشته فیلمسازی می‌باشد و دورهٔ بازیگری خود را در نزد حمید سمندریان گذرانده‌است و کار خود را با تولیدات صداوسیمای اصفهان آغاز کرد.

مریم خدارحمی

همسر مریم خدارحمی

درباره ازدواج مریم خدارحمی اطلاعاتی در دسترس نیست و در هیچ خبرگزاری یا منابع معتبری صحبتی از ازدواج او نوشته نشده است.

شروع فعالیت مریم خدارحمی

مریم خدارحمی با مجموعه یک وجب خاک معرفی شد ولی قبل از آن در ‏تولیدات سیمای اصفهان مجموعه‌ هایی چون گل‌های شمعدانی، نقش جهان و… بازی کرده است. در کارنامه کاری مریم خدارحمی سریال پای پیاده کار اصغر توسلی، سریال یک وجب خاک ‌علی عبدالعلی‌زاده، آرزوهای شیرین، سریال پاتوق، سریال خانه شش در و… دیده می‌شود. به اعتقاد بسیاری از منتقدان این بازیگر جوان آینده درخشانی دارد.

آثار مریم خدارحمی

فیلم و سریال

روزهای بی‌قراری (کاظم معصومی ۱۳۹۵)
روزهای بهتر (حمیدرضا لوافی ۱۳۹۵)
دوردست‌ها (جواد ارشاد ۱۳۹۴)
گذر از رنج‌ها (فریدون حسن پور۱۳۹۲)
پرانتز باز (کیومرث پور احمد۱۳۹۱)
چمدان (خسرو ملکان۱۳۹۱)
پایتخت (سیروس مقدم۱۳۹۰)
سه پنج دو (حسین سهیلی زاده۱۳۹۰)
ارمغان تاریکی (جلیل سامان۱۳۸۹)
رهایی (مجموعه تلویزیونی) (حسین تبریزی ۱۳۸۸)
دفترخانه شماره ۱۳ (سیدوحید حسینی ۱۳۸۸)
پاتوق (شاهین باباپور۱۳۸۶)
آرزوهای شیرین (سید وحید حسینی ۱۳۸۶)
یک وجب خاک(علی عبدالعلی زاده۱۳۸۶)
سایه‌ای در تاریکی (ابراهیم جواد خانی ۱۳۸۴)
خانه شش در مجید جوانمرد(۱۳۸۳)
پای پیاده (اصغر توسلی۱۳۸۲)
نقش جهان (فریدون خسروی ۱۳۸۱)
گل‌های شمعدانی (احمد بهمن ۱۳۸۰)

فیلم تلویزیونی

شکلات تلخ (روح‌الله ظریف ۱۳۹۶)
جاده لغزنده است (روح‌الله فخرو ۱۳۹۶)
پشت چراغ قرمز ۱۳۸۸
ثروت خفته ۱۳۸۷

سینمایی

چشمهایت (حسین طبیب زاده ۱۳۹۷)
دنیای پرامید (منوچهر هادی۱۳۹۱)
مردی که گیلاس‌هایش را خورد (پیمان حقانی)

عکسهای مریم خدارحمی

مریم خدارحمی

مریم خدارحمی

مریم خدارحمی

مریم خدارحمی

مریم خدارحمی

مریم خدارحمی

مریم خدارحمی

مریم خدارحمی

مریم خدارحمی 

مریم خدارحمی 

مریم خدارحمی

مریم خدارحمی زمانی که فوتبال بازی می کرد

مریم خدارحمی با انتشار این عکس در اینستاگرامش نوشت:یادش بخیر وقتی فوتبال بازی می کردم دو سالِ پیش توی تمرین پام پیچ خورد و آسیب دید باید پامو گچ میگرفتن ولی چون سریال “روزهای بیقراری”رو بازی میکردم نشد گچ بگیرن و تک تک پلانا رو با درد و با پای لنگ بازی کردم گرچه تلاش میکردم احساس نشه پام آسیب دیده ولی بعضی جاها مشخص بود دکتر بهم گفت خانوم شما بازیگری نه فوتبالیست تصمیم گرفتم این ورزش خشن ولی جذاب رو ترک کنم.

مریم خدارحمی

مریم خدارحمی

مصاحبه با مریم خدارحمی

حادثه های تلخی که برای مریم خدارحمی رخ داده است

خدا رحمی در این چند سالی که به فعالیت مشغول است با دو اتفاق ناگوار در صحنه های فیلمبرداری مواجه می شود اتفاق اول را خودش اینگونه تعریف می کند : بالا و پایین رفتن از پله امری عادی و تکراری است که اصلا به ذهن کسی خطور نمی کند که از روی پله پرت شوی و یک بازیگر در طول بازی خود بارها از پله بالا و پایین می رود و این بخش جدایی ناپذیری از هر فیلم و سریالی است او ادامه می دهد وقتی در یکی از کارها از پله ها بالا رفتم تعادلم را ناگهان از دست دادم و از پشت چندین پله به سوی پایین پرتاب شدم در آن لحظه فقط صدای جیغی را شنیدم و دیگر چیزی یادم نیامد…. تا اینکه صدای مبهم پرستاری را شنیدم که با خوشحالی فریاد می زد به هوش آمد اون موقع بود که فهمیدم چند روزی بی هوش بودم و دکتر ها اعلام کرده بودند اگر به هوش نیایم دچار مرگ مغزی می شوم
اتفاق دومی که ممکن بود منجر به مرگ مریم خدارحمی بشود در زمان ساخت سریال تا رهایی ساخته حسین تبریزی اتفاق می افتاد به نحوی که میله های ضخیم و قطوری به سقف بسته شده بودند و مریم خدارحمی زیر میله ها و در مقابل دوربین کاشته شده نشسته بود که ناگهان برای مرتب کردن لباس اش از جایش بلند می شود و همان زمان میله ای در فاصله نیم سانتی متری سقوط می کند و خواست خدا بر این بود که بازیگر زن ایرانی با جا به جایی که انجام داد از این حادثه نیز جان سالم برهاند.

در باره اسارت رفتن عمویتان بگویید

مریم خدا رحمی: عمویم ۳ سال بعد آزاد شد. هنوز صحنه‌هایی را که به وطن بازگشت به یاد دارم. چون تمامی اهالی محل‌ جمع شده بودند و شور و هیجان زیادی داشتیم. به خاطر ضایعات ناشی از شکنجه‌های جسمی و روحی که هنوز آثارش به شکل بیماری گوارشی و پوستی به قوت خود در او باقی بود، روز به روز شدیدتر می‌شد و دکترها گفتند باید با این وضعیت بسازد. با این حال باز هم امید داشتیم که او پیش ما بماند چون ۳۶ سال بیشتر نداشت اما افسوس بالاخره سال ۷۸ شهید شد. خیلی ضربه سنگینی به ما وارد شد به طوری که مادر‌بزرگم از غصه مرگ او تاب نیاورد و فوت کرد.

Want create site? Find Free WordPress Themes and plugins.

بیوگرافی و عکسهای ساناز سعیدی بازیگر

بیوگرافی ساناز سعیدی

ساناز سعیدی از بازیگرن جوان و خوش آتیه ایران است. وی در ۲۴ فروردین ماه ۱۳۶۸ در تهران به دنیا آمده است. سعیدی بازیگری را از کلاس های امین تارخ آموخته و بعد از پایان دوره های حرفه ای وارد تاتر شده و فعالیت های خود را از تئاتر شروع کرده است. او اولین بار در سریال پریا نقش کوتاهی را ایفا کرد و سپس نقش اصلی را در سریال نفس بازی کرد.

ساناز سعیدی

همسر ساناز سعیدی

تاکنون اطلاعاتی در خصوص ازدواج و همسر این بازیگر موجود نیست.

شروع فعالیت ساناز سعیدی

ساناز سعیدی در سریال نفس که ماه رمضان ۹۶ روی آنتن تلویزیون رفت توانست اولین حضورش را در تلویزیون رقم بزند و استارت کارش را با بازی در یک نقش اول زده است. ساناز سعیدی با نقش نازی سریال نفس به کارگردانی جلیل سامان اولین بازی اش در مقابل دوربین را دارد. سریال نفس یک درام روانشناسانه است و در بستر وقایع سیاسی قبل و بعد از انقلاب رخ میدهد.

عکسهای ساناز سعیدی

ساناز سعیدی

ساناز سعیدی

ساناز سعیدی

ساناز سعیدی

ساناز سعیدی

ساناز سعیدی

ساناز سعیدی

ساناز سعیدی

ساناز سعیدی

ساناز سعیدی

ساناز سعیدی

مصاحبه ساناز سعیدی

من پیش از «نفس» با چهار نمایش، روی صحنه رفته بودم. همچنین سکانس های کوتاهی را در فیلمهای کوتاه و سینمایی بازی کرده بودم و در قسمت اول سریال «پریا» نقش نازی را مقابل عمار تفتی را ایفا کردم که نامه مبنی بر مبتلا بودن او به ایدز را به خانه اش می اندازد. همزمان با بازی در کارهای مختلف، دوره بازیگری را نیز در آموزشگاه بازیگری آقای تارخ سپری و نقشهای مختلفی کار کرده بودم. اما ناهید سریال «نفس» اولین نقش قدرتمند و تاثیرگذاری بود که مرا به چالش کشید.

وی افزود: این روزها مردم در کوچه و خیابان نسبت به من محبت و لطف دارند. طبیعتا این اتفاق، خوشحال کننده است اما می دانم که مقطعی است، بنابراین خوشحال می شوم اما می دانم باید تلاش کنم، آموزش ببینم و نقش های مختلفی را ایفا کنم. چرا که بیش از درگیر بودن در حال و هوای این روزها، ماندگار شدن در این حرفه برایم اهمیت دارد.

این بازیگر درباره نحوه پیوستنش به پروژه توضیح داد: زمانی که سریال برای جذب بازیگر فراخوان داده بود، در اواخر سال ۹۳ من کاراکتر اصلی نمایش «گمشده در یانکرز» از نیل سایمون یعنی نقش عمه ای ۴۰ ساله را که کودک صفت بود بازی می کردم. داورانی که نمایش را دیده بودند، اسم مرا در فهرست برگزیدگان داوری جشن بازیگر با عنوان «جوانان خوش آتیه می آیند» ثبت کرده بودند. وقتی برای تست رفتم، فهمیدم تا آن موقع افراد زیادی برای نقش ناهید آمده بودند. به شکر خدا من به المان های ذهنی آقای سامان درباره این نقش نزدیکتر بودم و اینگونه شد که ایشان هم لطف کردند و این فرصت را در اختیارم گذاشتند.

فیلمنامه را که خواندم به بیش از ۱۰۰ سوال درباره ناهید جواب دادم

سعیدی تأکید کرد: آن زمان من در رشته تحصیلی خودم یعنی معماری در یک شرکت مشغول کار بودم. یکی دو هفته از تستم گذشته بود که مرا برای تست گریم و تست لباس خواستند. من در آموزشگاه به صورت نظری این را آموخته بودم که چطور یک کاراکتر را بسازم و به آن نزدیک شوم، به نحوی که با من فاصله نداشته باشد اما کار جالبی که آقای سامان انجام دادند این بود که بعد از قبولی من در تست گریم و تست لباس از من خواستند فیلمنامه را بخوانم و به بیش از ۱۰۰ سوال درباره کاراکتر پاسخ بدهم؛ سوالاتی کاربردی و جالب که باعث می شد دنیای ذهنی ناهید، رفتارها، شرایط زندگی، خانواده، سلایق، علایق، شغل، اهداف و… او را بشناسم. با جواب دادن به این سوالات و گپ و گفتی که با هم درباره شخصیت ناهید داشتیم، به دریافت درستی از فیلمنامه و شخصیت اصلی آن رسیدم.

Did you find apk for android? You can find new Free Android Games and apps.

تعبیر دیدن ستاره در خواب

دسته بندی : مجله آنلاین تاریخ : شنبه 12 می 2018

تعبیر دیدن ستاره در خواب

تعبیر خواب ستاره : آیا برای شما هم اتفاق افتاده است که در خواب ستاره ها را ببیند ؟ آیا میدانید ستاره در خواب دیدن چه تعبیری دارد ؟ بیشتر معبران ستاره خورشید و ماه را در خواب به پادشاه , همسر پادشاه و یا وزیران شاه تعبیر کرداند. ما در این بخش از مجله اینترنتی حرف تازه برای شما تعبیر دیدن ستاره در خواب را آماده کردایم.

تعبیر خواب ستاره

تعبیر خواب ستاره امام صادق (ع)

امام صادق (ع) می‌فرمایند: اگر ببینی به ستاره دست پیدا کرده‌ای، یـعـنـی بر افرادی نظیر فقیهان، عالمان، قاضیان، خلفا، وزرا، «دبیران»، خزانه داران، مردم جنگجو و شاگردان، مسلط شده و به واسطۀ آن‌ها به جاه و منزلت می‌رسی.

تعبیر خواب ستاره يوسف نبي (ع)

يوسف نبي (ع) مي فرمايد : ياد کن زماني را که يوسف به پدرش گفت اي پدر من در خواب يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم ديدم آنها براي من سجده مي‏کنند سوره يوسف آيهء «۴» پس چون بر يوسف وارد شدند پدر و مادر خود را در کنار خويش گرفت و گفت ان شاء الله با امن و امان داخل مصر شويد سوره يوسف آيهء «۹۹» و پدر و مادرش را به تخت برنشانيد و همه آنان پيش او به سجده درافتادند و يوسف گفت اي پدر اين است تعبير خواب پيشين من به يقين پروردگارم آن را راست گردانيد و به من احسان کرد آنگاه که مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بيابان کنعان به مصر باز آورد پس از آنکه شيطان ميان من و برادرانم را به هم زد بي گمان پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد صاحب لطف است زيرا که او داناي حکيم است سوره يوسف آيهء «۱۰۰»

تعبیر خواب ستاره حضرت دانیال

حضرت دانیال می گوید: ستارگان درخواب، دلیل کند بر بزرگان و امیران و آفتاب، دلیل کند بر پادشاه و ماه، دلیل کند بر وزیران

تعبیر خواب ستاره ابن سیرین

ابن سیرین می‌گوید : اگر ببینی با دست خودت ستاره را گرفته‌ای، یـعـنـی صاحب فرزندی می‌شوی که مقرب و نزدیک پادشاه خواهد شد. اگر ببینی ستارۀ روشنی بروی زمین افتاد و روشنائی آن کم شد، یـعـنـی دانشمند و عالم بزرگ آن سرزمین هلاک می‌شود. اگر ببینی ستاره‌ای از آسمان به روی سر تو افتاده است، یـعـنـی به اندازه نور آن از پادشاه به تو نعمت می‌رسد. اگر ببینی ستاره‌ها می‌لرزند، یـعـنـی پادشاه و بزرگان دچار فتنه و آشوب می‌شوند.

تعبیر خواب ستاره ابراهیم کرمانی

ابراهیم کرمانی گوید : اگر بیند که ستارگان متفرق و آشفته شدند، دلیل که پادشاهان متفرق شوند و کارشان بد گردد. اگر بیند که ستارگان سعد بهم جمع شدند و حالشان نیک بود، دلیل است احوال پادشاهان نیکو و پسندیده بود. اگر بیند که ستارگان را همی خورد، دلیل که از پادشاه وی را منفعت رسد. اگر بیند که ستارگان از خانه او برآمدند، دلیل است که او را فرزندان باشد که مقرب پادشاه گردند. اگر بیند که ستارگان مطیع و فرمانبردار او شدند، دلیل که پادشاهی یابد. اگر بیند که با ستارگان سخن نیکو گفت، دلیل است پادشاه عادل و دادگر بود. اگر به خلاف این بیند، پادشاه ظالم و ستمگر بود. اگر بیند که ستارگان با هم جنگ و نبرد کردند، دلیل که در آن دیار جنگ و کارزار افتد. اگر بیند که ستارگان را فرا گرفت و در آستین نهاد، دلیل است که مال حاصل کند.

تعبیر خواب ستاره لوک اويتنهاو

لوک اويتنهاو مي گويد : ستاره درخشان : خوشبختي , کم سو : مانع , دنباله دار: مرگ يکي از افراد خانواده , تيره : غم و غصه در درون خانه , روشن : نيکبختي , مسافرت با جهت يابي از روي ستارگان : موفقيت در دراز مدت , ستاره قطبي : اميد واهي , ستاره صبح : شادماني , ديدن ستاره تنها : يک اتفاق بسيار مهم روي خواهد داد.

تعبیر خواب ستاره آنلي بيتون

آنلي بيتون مى‏ گويد :
اگر خواب ببينيد به ستارگان درخشان آسمان نگاه مي كنيد ، نشانة آن است كه از سلامتي كامل و سعادت برخوردار خواهيد شد .
ديدن ستارگان كم سو يا سرخ در خواب ، نشانة روبرو شدن با دردسر و بدبختي است .
ديدن شهابي كه از كنار ستارگان مي گذرد ، نشانة راه يافتن غم و اندوه به زندگي است .
اگر خواب ببينيد ستارگان به شكل مرموزي پديدار و ناپديد مي گردند ، نشانة آن است كه در آينده اي نزديك دگرگونيها و تحولاتي غريب پيش مي آيد .
اگر خواب ببينيد ستاره اي فرود مي آيد و به شما اصابت مي كند ، نشانة آن است كه در خانوادة شما مصيبتي اتفاق خواهد افتاد .
اگر خواب ببينيد ستاره ها دور زمين مي چرخند ، نشانة آن است كه واقعه اي خطرناك اتفاق خواهد افتاد.

بیوگرافی و عکسهای لعیا زنگنه بازیگر

دسته بندی : مجله آنلاین تاریخ : پنجشنبه 10 می 2018

بیوگرافی و عکسهای لعیا زنگنه بازیگر

بیوگرافی لعیا زنگنه

لعیا زنگنه متولد ۱۴ مرداد ۱۳۴۴ در تهران بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون است. وی بازی در نمایش‌های حرفه‌ای را از سال ۱۳۷۱ و بازی در سینما را از سال ۱۳۷۵ با «راز مینا» کاری از «عباس رافعی» آغاز کرد.

لعیا زنگنه که دارای مدرک کارشناسی تئاتر از دانشگاه هنر تهران می‌باشد، یک دوره کلاس آموزش نقاشی را نیز گذرانده‌است. استعداد هنری وی توسط امین تارخ در سال ۱۳۷۱ کشف و با هدایت هنری و مشاوره محمدعلی کشاورز و ثریا قاسمی وارد عرصه تلویزیون و سینما شد.در دوران دانشجویی در چند نمایش از جمله پارانویا، یادگار، خال خالی (عروسکی) و نیز در فیلم کوتاه دانشجویی در «کنج تنهایی» بازی کرد. بازی در نمایش «یادگار سال‌های شن» (علی رفیعی، ۱۳۷۱)، نخستین کار حرفه‌ای اش در تئاتر بود.

لعیا زنگنه

خانواده لعیا زنگنه

وی فرزند مهندس یاشار زنگنه معاون اسبق نظام مهندسی استان اصفهان و مهدیه موسوی است (اصالت لر بختیاری منطقه اقلید فارس) از بازیگران سینما ، تئاتر و تلویزیون ایران است.

همسر لعیا زنگنه

وی ازدواج کرده و یک دختر بنام سارا دارد.

لعیا زنگنه

فیلم شناسی لعیا زنگنه

سینمایی

راز مینا (عباس رافعی، ۱۳۷۵)
شیفته (محمدعلی سجادی، ۱۳۷۹)
رنگ شب (محمدعلی سجادی، ۱۳۷۹)
تکیه بر باد (فیلم ۱۳۷۸) (داریوش فرهنگ، ۱۳۷۸)
هفت ترانه (بهمن زرین پور، ۱۳۸۰)
مزاحم (سیروس الوند، ۱۳۸۰)
تب (رضا کریمی، ۱۳۸۲)
رئیس (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۵)
خیابان‌های آرام (کمال تبریزی، ۱۳۸۹)
جرم (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۹)
خودزنی (احمد کاوری، ۱۳۹۰)
زندگی خصوصی (حسین فرح بخش، ۱۳۹۰)
عاشق‌ها ایستاده می‌میرند (شهرام مسلخی، ۱۳۹۲)
این زن حقش را می‌خواهد (محسن توکلی، ۱۳۹۴)
عشقولانس (محسن ماهینی ،۱۳۹۵)
قاتل اهلی (مسعود کیمیایی ،۱۳۹۵)

مجموعه‌های تلویزیونی

آرام می‌گیریم _ (روح‌الله سهرابی) ۱۳۹۵[۳]
پشت بام تهران (بهرنگ توفیقی) ۱۳۹۴
خواب بلند (احمد کاوری)۱۳۹۲
مادرانه (جواد افشار)۱۳۹۲
راستش را بگو (محمدرضا آهنج)۱۳۹۱
اغما (سیروس مقدم)۱۳۸۶
مدار صفر درجه (حسن فتحی، ۱۳۸۶)
باران عشق (احمد امینی، یک قسمت، ۱۳۸۰)
تولدی دیگر (داریوش فرهنگ، ۱۳۷۷)
در قلب من (حمید لبخنده، ۱۳۷۷–۱۳۷۶)
در پناه تو (حمید لبخنده، ۱۳۷۴–۱۳۷۳)

فیلم تلویزیونی

نام دیگر عشق (ابوذر نوروزپور، ۱۳۹۱)
فلس سیاه (مسعود تکاور، ۱۳۹۱)
رایزن عشق (جواد افشار، ۱۳۹۱)
زمزمه (مسعود آب پرور، ۱۳۹۰)
جاده جنایت (جهانبخش ایمانی، ۱۳۸۶)

لعیا زنگنه

مصاحبه با لعیا زنگنه

شوکه شده بودم!

رشته‌ تحصیلی من ادبیات نمایشی بود و از بازیگری متنفر بودم. در دانشگاه دوستان سال‌بالایی، می‌گفتند بیا تئا‌تر کار کن ولی تصور اینکه روی صحنه بروم برایم باورکردنی نبود. فکر می‌کردم تمام دغدغه‌ من ادبیات نمایشی است.

خلاصه اینکه هیچ‌کدام از سال‌بالایی‌هایی که آمدند زورشان به من نرسید؛ غیر از جمشید بهمنی که آمد و به من گفت تو فقط بیا بنشین کنار صحنه. من هم رفتم و یک روز خودم را وسط صحنه دیدم… بی‌‌‌نهایت احساس عجیبی بود، اصلا یک دنیای دیگری بود… یادم هست پلاتوهای آنجا – یعنی دانشکده‌ سینما – تئا‌تر را تازه بازسازی کرده بودند و آنقدر حس غریبی بود که من می‌گفتم بچه‌ها کفش‌های‌مان را دربیاوریم برویم داخل… من ۳،۲ ماه بعد از ورودم به دانشگاه آنقدر شوکه شده بودم که می‌خواستم تغییر رشته بدهم. می‌خواستم بروم تدوین ولی حالا خیلی خوشحالم که در آن مقطع جای درستی قرار گرفتم.

این دیوانه است!

کلی کار دانشجویی کردم، با دکتر رفیعی کار کردم… اما کار تصویری من، از بازی در پایان‌نامه‌ سینمایی دو نفر از دوستانم شروع شد با آقای… فکر می‌کنم رضا ایرانمنش که مرتب سرصحنه به من می‌گفت تو خیلی خوب بازی می‌کنی و من با خودم می‌گفتم این دیوانه است [می‌خندد]! ‌

گفت چرا کار نمی‌کنی؟ گفتم دارم تئا‌تر بازی می‌کنم. گفت نه، تصویر. من هم حرفم این بود که تصویر نه؛ تا اینکه آقای ایرانمنش به من گفت غلامرضا رمضانی می‌خواهد یک کار بسازد و تو فقط بیا فیلمنامه را بخوان. من فیلمنامه را خواندم و… مثل اینکه غیرعادی بود… چند برگ از وسط یکی از این دفترهای بزرگ قدیمی‌کندم و نشستم تمام اشکالات فیلمنامه را – به‌نظر خودم – پشت و روی این برگ‌ها نوشتم و بردم دادم به آقای رمضانی. آقای رمضانی گفت که نه، تو به درد ما نمی‌خوری. بلند شو من تو را یک جایی ببرم.

من هیچ‌چیز نمی‌دانستم غیر از اینکه گفتند دفتر آقای شاهسواری است. ایستادم وسط‌‌ همان سالن بیرون و از یکی از اتاق‌ها آقای لبخنده خارج شد و یکجوری مرا نگاه کرد که انگار از مریخ آمده‌ام [می‌خندد]!

که بعد من رفتم خانه گفتم رفتم به دفتری که همه چیزش غیرعادی بود. گفتند چطور؟ گفتم یکجور غیرعادی‌ای خوب بود. مدتی بعد زنگ زدند، گفتند برای کار بیایید و من هم رفتم، فقط به دلیل آدم‌هایش… من خیلی اینجوری‌ام. خلاصه اینکه آمدم و تمرین‌های کلی بیان و احساس و این مسائل شروع شد ولی باز هم نمی‌دانستم که نقشم چیست.

به من گفتند چادر می‌توانی سرت کنی؟ می‌دیدم که دخترهای دیگر همه با چادر می‌آیند و تست می‌دهند… روز آخر به ما گفتند نقش‌ها را می‌خواهیم بگوییم و تو مریمی. بعد فیلمنامه را که دادند، من نشستم به خواندن و دیگر نتوانستم بگذارم زمین… متن بی‌نظیری بود. یعنی دیگر به این فکر نکردم که تو که بازیگری را دوست نداشتی… آن اتفاق دیگر افتاده بود.

با استار شدن مشکل ندارم

ستاره یعنی چی؟ آدم چطوری ستاره می‌شود؟ اینکه پرکار باشد؟ من می‌توانم به جرات بگویم که هنوز روی همان موجی هستم که زیر پایم آمده البته نه با پرکاری یا اینکه روی جلد مجله‌ها باشم. من این کار را نمی‌کنم. من نمی‌خواهم مانکن باشم یا شو بدهم. اینها انتخاب من نیست. می‌تواند انتخاب فرد دیگر باشد- که قابل احترام هم هست- اما من آن کار را نمی‌کنم. اگر می‌خواهند بگویند استار نماندم، باشد. من نمی‌خواستم -به آن معنی- استار باشم.

نسبت به ستاره شدن گارد ندارم ولی می‌گویم اگر لازمه‌اش این است که دنیای خصوصی‌ات را از دست بدهی -چون یکی‌اش این است دیگر- من این را دوست ندارم و این کار را نمی‌کنم. من با استار شدن مشکل ندارم ولی دوست ندارم راجع به زندگی خصوصی‌ام حرفی بزنم. اگر استار شدن لازمه‌اش این است که این کار را بکنی، من نمی‌توانم.

فرق بین مریل استریپ با آنجلینا جولی – که باهاش خیلی مسئله دارم- چیست؟ خیلی واضح است دیگر. نمی‌گوییم کی خوب است و کی بد. متفاوتند. کی این تفاوت را تعیین می‌کند؟ خودشان. بعد آیا یکی می‌گوید این بد است و دیگری می‌گوید آن یکی نه اصلا قشنگی‌اش به همین است. به یکدست نبودن. به هر حال یک فرقی هست بین رویا نونهالی با فلان بازیگر که نمی‌شود هم اسم برد!

خانم زنگنه شما همیشه با این لباس می‌روید بیرون؟!

من غارم را خیلی دوست دارم. دوستان صمیمی‌ام می‌گویند که تو انگار یک دیوار دورت هست. انگار می‌ترسم که مرا بشناسند… چون این اتفاق افتاده که دیوار دورم را برداشته‌ام و اجازه داده‌ام که به من نزدیک شوند و بعد عکس‌العمل‌هایی دیده‌ام که آزرده‌ام کرده است. اینجا آدم‌ها خیلی راحت اجازه قضاوت کردن درباره‌ تو را به خود می‌دهند.

وقتی من بازیگر وارد دفتر کارگردانی می‌شوم که زنگ زده و به من پیشنهاد کار کرده اولین حرفی که می‌زند این است که اه! خانم زنگنه شما همیشه با این لباس می‌روید بیرون؟ و من فکر می‌کنم این آقا وقتی به یک بازیگر خانم زنگ می‌زند انتظار دیدن دختری که لباس ساده پوشیده و کارهای عجیبی با صورتش نکرده ندارد… خب اذیت می‌شوم. این اختیار را به او می‌دهم که مرا انتخاب نکند اما نمی‌توانم بگویم دلم نمی‌سوزد.

انکار عشق و جوانی ممنـــوع

«در پناه تو» حد فاصل دو دوران است. نقطه‌ای است بر پایان عصری در تلویزیون که در آن، زن‌ و شوهر‌ها از اول زن و شوهر بودند و آدم‌ها تا پیش از مراسم خواستگاری، طرف ازدواج‌شان را نهایتا یکی، دو نظر دیده بودند. عصر داستان‌هایی کــه شخصیـت‌های‌شــان از نوجوانی مستقیما پا به بزرگسالی می‌گذاشتند و روایت جوانانه، تنها به سرگذشت عبرت‌آموز «ف. م» ۲۰ساله از تهران محدود می‌شد.

عصر جوان‌هایی که در بحبوحه‌ انقلاب و جنگ و سازندگی، وقت و عذری برای سرکشی و بی‌مسئولیتی و عاشقی نداشتند. «در پناه تو» در میان چنین تصویر و تصوری آمد و عشق زمینی را – نه به عنوان آزمون و امتحان و وسوسه– در هیئت یک واقعیت خوشایند گریزناپذیر به تلویزیون آورد. در این راه، مثل هر پیشگام و خط‌شکن دیگری تهمت چشید و رنج کشید و «اصلاح» شد. اما ماموریتش را هرطور که بود انجام داد: اتفاق، افتاده بود؛ دیگر کسی نمی‌توانست عشق و جوانی را انکار کند.

مدتی ایران نبودم

فیلمنامه برایم از درجه بسیار بالایی برخوردار است همچنین مدتی هم ایران نبودم بنابراین تعداد فیلم‌های سینمایی‌ام محدود است و گزیده کار کردم. برای پذیرفتن هر نقش ابتدا باید گروه را دوست داشته باشم، حتی اگر کار هم ضعیف باشد چنانچه ارتباط مناسبی با گروه برقرار کنم حاضرم در فیلم حضور یابم، بنابراین ابتدا متن و بعد کارگردان برایم مهم هستند البته قرارداد هم مهم است اما در درجه بعدی قرار دارد.

من در اولین کار تصویری‌ام (در پناه تو) با یک هجوم مواجه بودم که انتظارش را نداشتم بنابراین از آن به بعد بسیار مراقب هستم که در هر فیلمی بهترین کار زندگی‌ام را ارائه دهم چون مردم از من توقع دارند. بنابراین نقش اول یا مکمل برایم زیاد مهم نیست و مهم این است که نقش مرا درگیر خود کند.

چرا باید بچه‌ام را پنهان کنم؟

نمی‌توانم بگویم من به عنوان یک بازیگر زن رنج نمی‌برم از اینکه نتوانم با صراحت حرفم را بزنم و خودم باشم. نمی‌توانم بگویم که مثلا من سه تا بچه دارم -ندارم‌ها- ولی نمی‌دانم به عنوان یک بازیگر چرا باید بچه‌ام را پنهان کنم؟ کاش اینطور نبود. کاش ما آدم‌ها را همین‌طور که هستند می‌پذیرفتیم. کاش قضاوت نمی‌کردیم و کمی حق انتخاب به آدم‌ها می‌دادیم…

مثلا یادم هست آن اوایل عکس من روی جلد یکی از مجلات چاپ شد و من دوست نداشتم و زنگ زدم خیلی دانشجویی و ساده گفتم چرا عکس مرا چاپ کرده‌اید؟ گفت ای بابا خانم، از خداتان باشد. بقیه به ما پول می‌دهند که عکس‌شان را چاپ کنیم. خب من دوست نداشتم ولی این حق انتخاب را به شما نمی‌دهند و این مرا آزار می‌دهد.

دوست ندارم اینقدر انرژی هدر دهم

من به عنوان یک بازیگر زن از اینکه اینقدر مراقب باشم که اتفاقات عجیب و غریبی نیفتد اذیت می‌شوم. از من انرژی می‌گیرد. دوست ندارم اینقدر انرژی هدر دهم. نهایتش چه اتفاقی می‌افتد؟ آن پروانه شدن یا دگردیسی یا شاه‌نقش برایم رخ نمی‌دهد. من این را با خودم حلاجی کرده‌ام.

می‌گویم مگر چند درصد از آدم‌ها به آن آرزوهای بزرگی که داشته‌اند رسیده‌اند؟ من هم جزو آنهایی که نرسیده‌اند. همه کرم‌ها که پروانه نمی‌شوند یک عده‌شان در پیله‌های‌شان می‌میرند و یک عده خفه می‌شوند. نه من در پیله نخواهم ماند وقتی مثلا با کیمیایی کار می‌کنم و در تجربه دوم نقشی متفاوت به من می‌دهد یعنی اینکه او دارد خود واقعی من را می‌بیند و این بی‌نهایت برای من ارزشمند است.

نمی‌توانید تصور کنید وقتی من فوتبال می‌بینم چه ریختی‌ام!

عاشق فوتبالم! اما تیمم نابود شد؛ آرژانتین ! ولی تیمی‌که با آن گریه کردم غنا بود… نمی‌توانید تصور کنید وقتی من فوتبال می‌بینم چه ریختی‌ام. اصلا یک آدم دیگر می‌شوم… شاید یکی از دلایلی که فوتبال را دوست دارم، همین است که کاملا زمان و مکان و همه‌چیز از یادت می‌رود و هرچیزی که چنین خاصیتی داشته باشد، حال مرا خیلی خوب می‌کند… بچه‌ها هم همین‌طورند؛ فوتبال و بچه‌ها.

عکسهای لعیا زنگنه

لعیا زنگنه

لعیا زنگنه

لعیا زنگنه

لعیا زنگنه

لعیا زنگنه

لعیا زنگنه

لعیا زنگنه

لعیا زنگنه

لعیا زنگنه

لعیا زنگنه

بیوگرافی و عکسهای شیوا ابراهیمی بازیگر

دسته بندی : مجله آنلاین تاریخ : پنجشنبه 10 می 2018

بیوگرافی و عکسهای شیوا ابراهیمی بازیگر

بیوگرافی شیوا ابراهیمی

شیوا ابراهیمی متولد ۲۹ بهمن ۱۳۵۵ در تهران، بازیگر است. فارغ التحصیل لیسانس رشته تئاتر است، در سال ۱۳۷۳ پس از ورود به دانشکده تئاتر فعالیت خود را با بازی در تئاترهای دانشجویی آغاز کرد و اولین کار حرفه‌ای خود را در جلوی دوربین را با سریال کهنه سوار در سال ۱۳۷۵ به کارگردانی اکبر خواجویی شروع کرد.

شیوا ابراهیمی

همسر شیوا ابراهیمی

شیوا ابراهیمی ازدواج کرده و صاحب یک دختر بنام نفس خدایاری است.

فیلم‌شناسی شیوا ابراهیمی

گنجشکک اشی‌مشی (۱۳۹۳)
فیلم تلویزیونی سه ماهی (۱۳۹۲)
تله فیلم فرجام (۱۳۸۹)
جایی برای بودن (۱۳۹۰)
گلهای خیابانی (۱۳۸۹)
پیش خواهد آمد (۱۳۸۹)
زیر هشت (۱۳۸۹)
خواب لیلا (۱۳۸۶)
شام آخر (۱۳۸۰)
مسافر(۱۳۷۸)

سریال

دیگری (مرجان اشرفی ۱۳۹۶)
پرده نشین (بهروز شعیبی ۱۳۹۳)
داوران (احمد امینی ۱۳۹۲)
مدینه (سیروس مقدم ۱۳۹۲)
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد (۱۳۹۱)
فرات (مازیار میری ۱۳۸۹)
آخرین غزل (نادر برهانی مرند- بیژن صمصامی ۱۳۸۷)
کهنه‌سوار (۱۳۷۶)

شیوا ابراهیمی

مصاحبه با شیوا ابراهیمی

– مانند دو خواهر هستیم

شیوا ابراهیمی : من و نفس بیشتر با هم دوست هستیم و گاهی وقت ها هم مثل دو خواهریم. حرف های مان را راحت به هم می گوییم و با هم تصمیم می گیریم. نفس در خیلی از کارها با من مشورت می کند ولی در نهایت تصمیم با خودش است. فکر می کنم در روزگار فعلی باید با نسل امروز بیش تر رابطه رفاقت آمیز داشت و با فرزندان دوست بود. به این صورت بیش تر می توانیم به دختر یا پسرمان نزدیک شویم. خدا را شکر رابطه من و نفس هم خیلی خوب است و با هم کلی کیف می کنیم.

– تولد نفس مبدا تاریخی است

شیوا ابراهیمی : تولد نفس تغییرات بنیادین در زندگی ام به وجود آورد ( می خندد ). تولد فرزند دید آدم را نسبت به خیلی چیزها عوض می کند. مثلا دید من نسبت به آینده و خیلی چیزهای دیگر تغییر کرد و باعث بلوغم شد. کلا فکر می کنم مادر شدن در هر سنی اتفاق بیفتد بلوغ فکری را به همراه خواهد داشت.

این تغییر آن قدر بزرگ است که من هر وقت می خواهم چیزی تعریف کنم می گویم «قبل از تولد نفس ، بعد از تولد نفس»و تمامی اتفاقات و خاطرات مهم زندگی ام به قبل و بعد از تولد نفس تقسیم می شوند. در واقع کل زندگی ام کاملا به دو بخش مجزای قبل از تولد دخترم وبعد از آن تقسیم می شود.

فکر می کنم تولد دخترم برایم به شکلی یک مبدا تاریخی است ( می خندد ).غیر از این هر زنی با مادر شدن روی خیلی از خواسته هایش پا می گذارد و حتی گاهی محافظه کارتر می شود. مثلا از نظر اقتصادی ؛ چون دیگر تنها نیستیم و فردی را به این دنیا آورده ایم که مسئول زندگی او هستیم و باید برای آینده اش برنامه ریزی کنیم.

– نفس در هند به دنیا آمد

تا قبل از تولد نفس نمی دانستم فرزندم دختر است یا پسر. من و همسرم طرفدار این بودیم که همه چیز خیلی طبیعی طی شود. وقتی نفس به دنیا آمد واقعا سورپرایز شدم چون فکر می کردم فرزند پسر است.

البته من هم پسر و هم دختر دوست داشتم ولی احساس می کردم بچه پسر است و وقتی فهمیدم بچه دختر است شاید یه کمی خوشحال تر شدم ( می خندد ). نفس در هند و شهری به نام پونا به دنیا آمد و من تا قبل از تولد او حتی سونوگرافی نرفتم و کلا همه چیز روند خیلی طبیعی داشت ( می خندد ).

– سفر قندهار و دختری به نام نفس

دو سال قبل از تولد نفس من و پدرش فیلم « سفر قندهار » را هر کدام جداگانه دیده بودیم. در آن فیلم یکی از شخصیت های اصلی قصه که دختری افغان است نفس نام داشت. هر دو آن فیلم را دوست داشتیم و از این اسم هم خوش مان آمده بود و همیشه می گفتیم اگر روزی دختر داشته باشیم نام او را نفس می گذاریم.

– آرزویم شادی نفس است

شیوا ابراهیمی : مطمئنا هر پدر و مادری برای آینده فرزندان شان آرزوهای بزرگی دارند که من هم از این قاعده جدا نیستم ، اما اگر مجموع خواسته هایم برای زندگی نفس را جمع بندی کنم در نهایت به دو خواسته اصلی شادی و رضایت می رسم و دوست دارم همیشه شاد باشد و از زندگی اش راضی.

نفس : من دوست دارم هنر و به خصوص نقاشی را ادامه و در یکی از دانشگاه های خوب فرانسه ادامه تحصیل دهم. البته به خاطر علاقه ام به حیوانات رشته دامپزشکی را هم خیلی دوست دارم و یکی از این دو رشته را انتخاب می کنم.

– تصمیم گیرنده نفس است

شیوا ابراهیمی : نفس تا به حال در چند تله فیلم بازی داشته ؛ یک بار وقتی تنها چهار سال داشت نقش کودکی من را بازی کرد و چند بار هم در فیلم های مختلف نقش دخترم را بازی کرده است.

سال گذشته هم در تئاتر «عرق خورشید ، اشک ماه » به کارگردانی آتیلاپسیانی بازی داشت که این نمایش یک ماه و نیم در سالن اصلی تئاتر شهر روی صحنه بود. اما اینکه در آینده بازیگری را ادامه بدهد یا نه بسته به نظر خودش است.

نفس : بازیگری را به خصوص بازی در تئاتر را خیلی دوست دارم. بازی در تئاتر برایم حس بهتری از بازی در فیلم ها داشت.

شیوا ابراهیمی : در کار تئاتر که داشت من بر خلاف کارهای تصویری کنارش نبودم اما حضور من برای نفس در اولویت نیست و تئاتر را خیلی دوست دارد. به تازگی پیشنهاد مشترکی هم برای کار در تئاتری جدید داشته ایم که در حال مشورت هستیم.

– بعضی وقت ها شغل مامان را دوست ندارم

نفس : گاهی شغل مامانم را دوست ندارم چون وقتی در سریال ها بازی می کند مجبور است من را برای مدتی تنها بگذارد و من خانه مادربزرگ هایم بمانم و دلم برایش خیلی تنگ می شود. البته گاهی هم خیلی شغلش را دوست دارم ، نمی دانم چرا ( می خندد ).

شیوا ابراهیمی : دوری از مادر برای بچه ها سخت است و من متاسفانه به خاطر شغلم گاهی از نفس دور هستم. البته وقتی به هم می رسیم سعی می کنم تلافی کنم و حسابی با هم وقت می گذرانیم.

نفس : بخش خوبش این است که کلی هم سوغاتی برایم می آورد ( می خندد ). من دوست دارم مامان بیش تر تئاتر بازی کند چون خودم تئاتر را خیلی دوست دارم. در نقش های تئاتری اش هم نقش فیروزه را در تئاتر آقای بهزاد فراهانی دوست دارم. البته وقتی تئاتر اجرا شد من خیلی کوچولو بودم و هیچی از تئاتر نفهمیدم ( می خندد ).نقش ملیحه در سریال « زیر هشت » را هم دوست دارم.

– به دوستانم نمی گویم مامانم بازیگر است

نفس : وقتی مامانم را در سریال ها و تلویزیون می بینم حس خوب و خاصی دارد که نمی توانم تعریف کنم. البته من هیچ وقت به دیگران نمی گویم مامانم بازیگر است چون همه با هیجان می پرسند « اوه راست میگی ؟ » و بعدش کلی سوال می پرسند.

– تماشای فوتبال

نفس : با مامانم فوتبال زیاد می بینیم. بازی آخر جام جهانی بین آلمان و آرژانتین ، مامان طرفدار آلمان بود و داشت سکته می کرد و اصلا یک جا بند نمی شد و مدام در خانه راه می رفت ( می خندد ). من هر دو تیم را دوست دارم چون از مسی خوشم می آید ولی فکر کنم بیش تر دوست داشتم آلمان ببرد.

شیوا ابراهیمی : کلا تفریحات مشترک زیاد داریم. با هم زیاد سینما می رویم یا در کنار هم کارتون می بینیم و نقاشی می کنیم. نفس کافی شاپ را دوست دارد و کافی شاپ رفتن هم جزء برنامه های اصلی و مشترک مان است. این اواخر والیبال هم بازی می کنیم.

نفس : چند روز پیش با هم گلدان رنگ کردیم.

– نخستین روز مدرسه نفس

شیوا ابراهیمی : روز اول مدرسه نفس با ذوق و شوق او را به مدرسه بردم و در موقع بازگشت با هیجان از او پرسیدم « خب دخترم مدرسه چطور بود ، دوست داشتی؟ » و نفس با خونسردی جواب داد « آره مامان جون دوست داشتم ولی فکر می کنم کاش همان مهد کودک را ادامه می دادم. »

عکسهای شیوا ابراهیمی

شیوا ابراهیمی

شیوا ابراهیمی

شیوا ابراهیمی

شیوا ابراهیمی

شیوا ابراهیمی

شیوا ابراهیمی

شیوا ابراهیمی

شیوا ابراهیمی

شیوا ابراهیمی

شیوا ابراهیمی

خلاصه داستان و بازیگران سریال زندگی از نو

دسته بندی : مجله آنلاین تاریخ : پنجشنبه 10 می 2018

خلاصه داستان و بازیگران سریال زندگی از نو

تصویربرداری سریال زندگی از نو به کارگردانی علی محمد قاسمی و تهیه کنندگی مهدی شفیعی در گیلان به پایان رسید.
گویا قرار است این مجموعه پس از ماه رمضان از شبکه ۵ پخش شود.

سریال زندگی از نو

این مجموعه در ۳۰ قسمت برای شبکه ۵ ساخته می شود.

خلاصه داستان سریال زندگی از نو

«زندگی از نو» درباره زوج جوانی است که به دلیل بدی آب و هوا و خستگی از شهر تهران به شمال می‌روند و یک کمپ گردشگری در آن‌جا ایجاد می‌کنند اما در این مسیر با مشکلاتی روبه‌رو می‌شوند.
این مجموعه به مولفه هایی چون محیط زیست و اقتصاد می پردازد.
این سریال داستانی درباره محیط زیست، مسئله توریست، زندگی در جنگل و … دارد. بازیگران محلی و بومی در این سریال لهجه دارند و مابقی بازیگران لهجه ندارند، اما این احتمال وجود دارد تا بازیگران مهمان نیز لهجه داشته باشند.

سریال زندگی از نو

بازیگران سریال زندگی از نو

رضا کیانیان، محمدعلی ساربان، امیرحسین صدیق، مرتضی ضرابی، مینا جعفرزاده، کمند امیرسلیمانی، آرش مجیدی ، بهزاد فراهانی، متین ستوده، اکبر معززی، خیام وقار کاشانی، ژیلا آل رشاد، حدیث نیکرو، مجید پتکی، علی انصاریان و … بازیگران دیگر این سریال هستند.

سریال زندگی از نو

دیگر عوامل سریال

عوامل اصلی این مجموعه عبارت است از: نویسندگان: آزیتا رصافی، لیلا نادری و مرضیه خدوی، کارگردان: علی محمد قاسمی، تهیه کننده: مهدی شفیعی، مدیر تولید: آندرانیک خچومیان، دستیار اول کارگردان و برنامه ریز: مهرداد یزدانی، طراح گریم: علیرضا خورشید، طراح صحنه و لباس: هومن معصومی، منشی صحنه: آرزو ابراهیمی، مدیر تصویربرداری: محمد رسولی، صدابردار: حسین بشاش و علی دادگری،

   سریال زندگی از نو

تعبیر دین پیامبران در خواب + دیدن انبیا و امامان در خواب

تعبیر خواب پیامبران و انبیا : پیامبران و امامان برای هدایت و رستگاری انسانها انتخاب شدند و نوید روزهای خوب و راحت را برای انسانها دارند. در حالت کلی دیدن پیامبران و انبیا در خواب خوب است و شگون دارد. ما در این بخش از مجله اینترنتی حرف تازه برای شما تعبیر دیدن پیامبران در خواب را آماده کردایم.

تعبیر خواب پیامبران

تعبیر خواب پیامبران امام صادق (ع)

امام صادق (ع) می فرماید : دیدن پیغمبر (ص) را به رحمت و نعمت عزت و بزرگی دولت ظفر وسعادت ریاست و قوت و خیر دو جهان و نیکویی مردمان ان دیاری که در انجا خواب دیده شده تعبیر فرموده اند .

تعبیر خواب پیامبران دانیال پیغمبر (ع)

دانیال پیغمبر (ع) می فرماید : اگر کسی حضرت ادم (ع) را در خواب ببیند مهتر و بزرگ قوم شود و به جاه و مقام و ریاست برسد . اگر کسی هابیل را در خواب ببیند مومن و مقدس و پارسا و پرهیزگار می شود اما ستمکش و مصیبت دیده خواهد بود . اگر حضرت شیث (ع) را در خواب ببیند خداوند به او علم و زهد و حکمت و فرزند بسیار و عمر طولانی و برخورداری عنایت فرماید . چنانچه حضرت نوح (ع) را در خواب ببینید عمر شما طولانی و زندگی را به شادی می گذرانید ولی قدری به رنج می افتید . اگر حضرت ادریس (ع) را به خواب ببینید رفعت و بزرگی و عزت می یابید . چنانچه حضرت ابراهیم (ع) را به خواب ببینید برکارهای خیر راغب شوید و قضا حاجت یابید و حج کنید .اگر حضرت اسماعیل (ع) را به خواب ببینید به فکر اخرت خواهید افتاد مسجدی بنا می کنید یا ساختمانی عامه المنفعه بنا می کنید . چنانچه حضرت اسحاق (ع) را به خواب ببینید دشمن قوی پنجه ای بر شما مسلط می شود ولی عاقبت الامر شما نیز بر او ظفر می یابید و او را هلاک خواهید کرد . اگر حضرت یعقوب (ع) را در خواب ببینید خداوند متعال فرزندان زیادی به شما عطا خواهد فرمود . چنانچه در خواب حضرت یوسف (ع) را ببینید به تهمت ناحقی دچار می گردید و دچار رنج و غم و اندوه می گردید ولی عاقبت خوبی خواهید داشت و از همه رنجها و غمها نجات می یابید و دولت و عزت و رفعت می یابید و شاید هم از علم تعبیر خواب چیزی تحصیل نمایید . اگر کسی حضرت زکریا (ع) را در خواب ببیند صاحب فرزندی می شود و دعایش مستجاب می گردد . چنانچه حضرت یحیی (ع) را در خواب ببینید به پرهیزگاری و تقوی و خیر و نیکی روی می اورید و از گناهان ایمن خواهید ماند . اگر حضرت شعیب را خواب ببینید نشان انست که با شخصی معامله ای خواهید کرد که زیان خواهید کرد . چنانچه حضرت یونس (ع) را به خواب ببینید از بسیاری دعا و زاری که می کنید از اتش دوزخ در امان خواهید ماند . چنانچه حضرت ایوب (ع) را در خواب ببینید اموال شما را دزد خواهد برد و فرزندان شما می میرند ولی چندی نمی گذرد که خدای تعالی بیشتر از ان چیزی که از دست داده اید به شما عطا خواهد فرمود . چنانچه حضرت داود (ع) را در خواب ببینید زهد و تقوی پیشه خود سازید دولت و قوت و عزت می یابید و به مقام ریاست و سروری خواهید رسید . چنانچه حضرت سلیمان (ع) را به خواب ببینید مملکت و بزرگی و عزت می یابید . اگر حضرت موسی (ع) را به خواب ببینید بر دشمنان ظفر یافته همه انها را هلاک می نمایید و از شر انها ایمن خواهید ماند . چنانچه حضرت عیسی (ع) را به خواب ببینید مرد نیک سیرت و باایمان هستبد خداوند شما را چیزی بیاموزد که دیگران را بهره مند و متمتع سازید و فرزندان پاک و خوش سیرت نیز عطا می فرماید .

تعبیر خواب پیامبران ابراهيم كرماني

ابراهيم كرماني گويد: اگر رسول را در شهر يا كوچه بيند، دليل كه در آنجا نعمت فراخ بود و اهل آن موضع بر دشمن ظفر يابند و اگر بيند كه اندامي از اندام پيغمبر كبود بود، مردم در آنجا در دين ضعيف و خوار باشند، زيرا كه نقصان اندام پيغمبر، نقصان راه دين است. اگر بيند كه پيغمبر چيزي از ميوه هاي تر يا خشك به او داد، دليل كه به قدر آن علم و حكمت حاصل گردد. اگر بيند كه چيزي از جامه ها به وي داد، وي را در دين و ورع و پارسائي و راه اسلام زيادتي بود خاصّه بيند كه وي را جامه سبز يا سفيد داد.

تعبیر خواب پیامبران ابن سیرین

ابن سیرین گوید : هر نقصی که در خواب در رسول خدا (ص) ببینید ان نقص به خود شما برمی گردد چرا که رسول خدا (ص) را هم افراد مومن و خوب به خواب می بینند و هم افراد فاسد و بد . و پیغمبر خدا (ص) هم مزده دهنده است و هم بیم دهنده . پس افراد نیک و مومن را مزده می دهد به انچه می خواهند و افراد بد را برحذر می دارند از معصیت و گناه تا از عقوبت عقبی در امان باشند . چنانچه در خواب پیغمبر خدا (ص) را بیمار ببینید و یا اینکه خشمگین باشند خواب شما می گوید که اهالی ان شهر و دیار به حکم شریعت عمل نمی کنند و عقوبت سختی در انتظار انان است . اگر رسول خدا (ص) را خنده رو و شادمان و راضی ببینید این خواب گویای انست که رسول خدا (ص) از مردم ان دیار راضی هستند .

سليمان گفت: از رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود: «هر كه مرا به خواب بيند، حق را ديده و اگر اندوهي و زياني به وي رسد عجب مدار، كه تاويل ديدن من، دليل بر سعادت دنيا و عقبي است». اما اگر پيغمبر را زرد و لاغر بيند دليل بر سستي دين و آشكار شدن بدعت در آن ديار بود و اگر رسول را بيند كه در آنجا بانگ مي كرد، دليل هرچه در او خراب است آباد گردد، و اگر وي را ديد كه چيزي همي خورد، دليل كه فرماني بود از او بر زكوة دادن مال، و اگر پيغمبر را در جائي بيند كه در آنجا هيچ رنج و آفت نباشد، دليل بر خير و صلاح ديني است، خاصه كه آن حضرت را در آن موضع در مسجد بيند، اگر وي را بيمار يا ضعيف يا غمگين ديد دليل كه در آنجا دين اسلام ضعيف و خوار گردد.

بیوگرافی و عکسهای لاله اسکندری بازیگر

دسته بندی : مجله آنلاین تاریخ : چهار شنبه 9 می 2018

بیوگرافی و عکسهای لاله اسکندری بازیگر

لاله اسکندری زاده سی ام آذر ماه سال ۱۳۵۴ در تربت حیدریه است. او دانش‌آموخته رشته طراحی گرافیک از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز است. آغاز کار وی در سینما با بازی در فیلم «متولد ماه مهر» به کارگردانی احمدرضا درویش در سال ۱۳۷۸ بود.

او همچنین در زمینه هنرهای تجسمی فعالیتهای بی شماری داشته‌است که شامل چندین نمایشگاه عکس، نقاشی و موزاییک در داخل و خارج از کشور می‌باشد. لازم است ذکر شود ایشان از سال ۱۳۸۷ تاکنون با شهرداری تهران جهت زیباسازی شهری فعالیت خود را ادامه داده‌است.

لاله اسکندری

خانواده لاله اسکندری

او دو خواهر هنرمند به نامهای ستاره اسکندری (بازیگر) و سارا اسکندری (چهره پرداز) و یک برادر هنرمند به نام سیامک اسکندری (عکاس) دارد. لاله همچنین برادرزاده عبدالحسین اسکندری گوینده و مجری رادیو و تلویزیون است.

لاله اسکندری

همسر لاله اسکندری

لاله اسکندری در سال ۱۳۸۶ در یک نمایشگاه صنعت ساختمان در تبریز با همسرش ساسان فیروزی آشنا شد.
لاله اسکندری:من به خاطر کار و تجربه ای که دارم و رشته تحصیلی ام که گرافیک بوده است، علاقه زیادی به این رشته دارم و چون در دکوراسیون و کارهای پتینه و موزاییک و بحث چیدمان خانه و بخش زیبایی شناسی آن سال ها فعالیت می کنم، به دیدن آثار علاقمند هستم و به دیدن نمایشگاه رفتم تا ببینم می توانم در بخش خارج از تهران هم مشارکت داشته باشم.

شرکت ساسان در همان نمایشگاه غرفه داشت و من برای دیدن غرفه و بازدید شرکت آنها رفتم. می خواستم با نوع این فعالیت نیز آشنا شوم و من در کارهای طراحی با شرکت ایشان مشغول کار شدم و یکسری کارهای تبلیغاتی با هم انجام دادیم و اینجا بود که آشنایی ما آغاز شد.

لاله اسکندری

فیلم شناسی لاله اسکندری

سینمایی

شراره ۱۳۷۸ سیامک شایقی
متولد ماه مهر ۱۳۷۸ احمد رضا درویش
این زن حرف نمی‌زند ۱۳۸۱ احمد امینی
شوریده ۱۳۸۱ محمدعلی سجادی
آفتاب بر همه یکسان می‌تابد ۱۳۸۴ عباس رافعی
راننده تاکسی ۱۳۸۵ مهدی صباغ زاده
مخمصه ۱۳۸۵ محمدعلی سجادی
شیرین ۱۳۸۵ عباس کیارستمی
خانواده ارنست ۱۳۸۷ محسن دامادی
مالیخولیا ۱۳۹۴ مرتضی آتش زم زم
گرداب ۱۳۸۳ حسن هدایت
نطفه شوم ۱۳۹۲ کریم آتشی
دریاچه ماهی ۱۳۹۵ مریم دوستی
ماهور ۱۳۹۶ مجید نیامراد

تلویزیون

خاک سرخ ۱۳۷۹ ابراهیم حاتمی کیا
مشق عشق ۱۳۸۲ بهرام بهرامیان
رسم عاشقی ۱۳۸۳ سعید سلطانی
رقص پرواز ۱۳۸۳ احمد مرادپور
در چشم باد ۱۳۸۴–۱۳۸۸ مسعود جعفری جوزانی
سالهای برف و بنفشه ۱۳۸۵ سعید سلطانی
همچون سرو ۱۳۸۹ بیژن بیرنگ
دولت مخفی ۱۳۹۰–۱۳۹۱ عبدالحسن برزیده
اولین انتخاب ۱۳۹۲ مهدی صباغ زاده
بی‌قرار ۱۳۹۲ فلورا سام
بی‌قرار ۲ ۱۳۹۳ فلورا سام
شیوع ۱۳۹۴ محمود معظمی

لاله اسکندری

تله فیلم

مهمان خانه دربند ۱۳۸۱ سعید سلطانی
اوهام ۱۳۸۵ کاظم معصومی
سایه روشن ۱۳۸۵ عباس رافعی
تنهایی ۱۳۸۶ حجت قاسم‌زاده
سرقت ۱۳۸۶ محمدرضا آهنج
آخرین نقش ۱۳۸۶ رضا ضیایی
ناشناس ۱۳۸۶ احمد ظریف رفتار
روزهای بهم ریخته ۱۳۸۶ محمدرضا آهنج
خشاب خالی ۱۳۸۷ مسعود آب پرور
لرزش زندگی ۱۳۸۷ علیرضا بذرافشان
گروگان ۱۳۸۸ رضا درستکار
خراش ۱۳۹۰ محمد حمزه ای
نخل گریان ۱۳۹۰ پناه برخدا رضایی
اولین تکبه گاه ۱۳۹۲ قدرت اله صلح میرزایی
سلمان ۱۳۹۳ کاظم معصومی

جوایز و افتخارات لاله اسکندری

کاندیدای تندیس حافظ برای سریال مشق عشق سال ۱۳۸۵ تهران
کاندیدای بهترین بازیگر نقش اول و مکمل جشنواره جام جم تلویزیون برای فیلم لرزش زندگی (نقش اول) و تنهایی (نقش مکمل) (سال ۱۳۸۸) و دریافت جایزه یک مر فعالیت گرانمایه در عرصه بازیگری از جشنواره جام جم تهران
تندیس جشن حافظ برای نقش اول سریال رقص پرواز (سال ۱۳۸۹) تهران
بازیگر برتر تلویزیون از طرف شبکه ۳ سیما برای سریال سالهای برف و بنفشه (سال ۱۳۸۶) تهران
کاندید بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم خانواده ارنست جشنواره هنرهای کیش (سال ۱۳۹۰) کیش
تقدیر در اولین جشنواره فیلم ویدئویی یاس (سال ۱۳۹۱) تهران
کاندیدای جشن حافظ بهترین بازیگری نقش اول زن برای سریال اولین انتخاب (سال ۱۳۹۲) تهران

لاله اسکندری

داوری‌ها

کشور هندوستان سال ۱۳۹۰ پوناpiff داور نهمین جشنواره فیلم *
داور جشنواه فیلم فجر به عنوان نماینده اداره میراث فرهنگی کشور (سال ۱۳۹۱) *
داور جشنواه بین‌المللی فیلم فجر کودک (مهرماه سال ۱۳۹۱) *
داور جشنواه فیلم فجراستان کرمان (سال ۱۳۹۱) استان کرمان

سایر فعالیتها

۱- اولین نمایشگاه نقاشی BIENNAL دانشجویی در موزه هنرهای معاصر سال ۱۳۷۶

۲- نمایشگاه گروهی نقاشی گالری شفق سال ۱۳۷۶

۳- اولین نمایشگاه موزاییک (کاشی شکسته) گالری گلستان سال ۱۳۸۰

۴- نمایشگاه موزاییک گالری آرتا سال ۱۳۸۴

۵- نمایشگاه عکس در مجموعه رایزن سال ۱۳۸۷

۶- نمایشگاه عکس در آمریکا شهر لس آنجلس سال ۱۳۸۸

۷- نمایشگاه عکس در کشور سوید سال ۱۳۸۹

۸- نمایشگاه عکس به همراه سیامک اسکندری سال ۱۳۹۰

آغاز فعالیت در بخش زیباسازی شهری شهر تهران از سال ۱۳۸۶ با پروژه‌های نقاشی دیواری و کاشی شکسته که در مجموع ۴۰۰۰ مترمربع با شهرداری تهران همکاری شده‌است.

اشتغال اسکندری به حرفه بازیگری در سینما و تلویزیون، مانع از ادامه فعالیت های وی در دیگر عرصه های هنری چون نقاشی، موزائیک و عکاسی نشده است. در حوزه عکاسی، او تاکنون دو نمایشگاه انفرادی عکس در ایران و سوئد برگزار کرده و در دو نمایشگاه گروهی عکس در آمریکا نیز شرکت داشته است.

مصاحبه ای خواندنی با لاله اسکندری

به نظر شما بزرگترين سرمايه يک هنرمند چيست؟

فکر مي کنم شخصيت و ذات خود اون آدم, به نظر من چه هنرمند و چه غير هنرمند خيلي متفاوت نيست. فقط هنرمند بايد يک مقدار خلاق تر باشد وگرنه شخصيت و ذات براي همه سرمايه بزرگي است.

خالصانه ترين حضور شما در چه عرصه اي بوده است؟

طبعا نقاشي, وقتي آدم کار نقاشي مي کند هيچ چشم داشتي در مقابل آن ندارد. البته در سينما و بازيگري درست است که از ابتدا بحث قرارداد و دستمزد مطرح مي شود اما هنگامي که مشغول بازي هستي بايد از اين دغدغه به دور باشي تا بتواني کار واقعي انجام دهي.

در مقابل چه چيزهايي سرسختي نشان مي دهيد؟

در مقابل باورها و عقايدم

کلا آدم سر سختي هستيد يا انعطاف پذير؟

نه…..زياد انعطاف پذير نيستم در بعضي مسائل چرا مثلا در محيط جمعي کار سعي مي کنم خودم را با شرايط سازگار کنم اما در کل آدم انعطاف پذيري نيستم.

تا حالا احساس ناتواني کرديد؟

بله يادم مي آيد در سريال خاک سرخ در خرمشهر که کار مي کرديم خانه هايي که در فيلم ديديد خراب بود به خاطر کار ما خراب نشده بود بلکه آن فضا کاملا واقعي بود. ديدن آن فضا بيکاري مردم آنجا باور کنيد بچه هايي که با من بازي مي کردند ۷۰ درصدشان تلويزيون نداشتند و مي گفتند ما اين سريال را چطور ببينيم و آدم وقتي کاري نمي تواند بکند تنها احساس ناتواني مي کند.

در نقشهايي که ايفا کرديد کدام يک را به شخصيت خودتان نزديک تر مي دانيد؟

اکثر با من متفاوت بودند اما به هر حال در هر نقشي آدم قسمت هايي از وجود خود را مي يابد که شايد تا ان روز ناشناخته بوده است

کدام يک از نقش هايي که ايفا کرديد در زندگي شما تاثير بيشتري گذاشته است؟

ليلا با اينکه با من خيلي فاصله داشت اما حضور چشم گيري در زندگي من داشت. البته من تمام نقش هايي را که ايفا کردم دوست دارم مثلا کاري که سال گذشته با آقاي سجادي کردم که هنوز اکران نشده در نقش يک دختر روان پريش حضور دارم که برايم تجربه بسيار جديد و جالبي است

تا کنون براي ايفاي يک نقش خودتان را تحسين کرديد

بعضي جاها بله…بوده من در خاک سرخ زماني که پخش مي شد خيلي مواقع با ليلا بغض مي کردم. ديدن کار با مونتاژ و موسيقي لطف آن را دو چندان مي کند.

نقاشي براي شما جذاب تر است يا بازيگري؟

خب, زماني که مي خواهم در خلوت خودم باشم نقاشي و زماني که ترجيح مي دهم در جمع حضور داشته باشم بازيگري هر دوي آنها را دوست دارم.

خانم اسکندري از چه زماني دوست داشتيد بازيگر شويد؟

راستش من حدود ۴ ساله بودم که با خواهرم ستاره که حدود ۵ ساله بود در مقابل دوربين ۸ ميليمتري عمويم که تهيه کننده بودند براي اولين بار بازي کرديم اما آن زمان بازيگري دغدغه من نبود به ورزش و نقاشي بيشتر علاقه داشتم.

ورزش هم مي کرديد؟ چه ورزشي؟

بله من عضو تيم قواي جسماني مدرسه بودم و براي دوي سرعت چند مدال هم گرفته بودم. ۷ سالي هم کار کردم اما متاسفانه ديگر ادامه ندادم.

نقشي هست که دلتان بخواهد آن را ايفا کنيد؟

نه, خيلي اينجوري نگاه نمي کنم. من آدم واقع بيني هستم.

تا حالا تحت تاثير يک فيلم گريه هم کرديد؟

بله خيلي. من زياد تحت تاثير فيلم ها قرار مي گيرم.

خانم اسکندري اگر همين الان به شما خبر بدهند که يک ميليارد تومان پول از بانک برنده شديد چه کار مي کنيد؟

مثل همه آدم ها خوشحال مي شوم بخشي از پول را صرف نيازهاي خودم مي کنم بخشي هم نيازهاي آدم هايي که دوستشان دارم و باقيمانده آن را صرف يک سفر جهانگردي میکنم.

شخصيت کارتوني مورد علاقه شما چه شخصيتي بود؟

سيندرلا, مثل همه دخترهاي آن زمان. اما کارتون هاي زيباي خفته, پسر جنگل , پلنگ صورتي و خانواده دکتر ارنس هم بود. من کارتون خيلي دوست داشتم الان هم اگر فرصت کنم نگاه مي کنم

کارگرداني که به کارش اعتقاد داشته باشيد و بي چون و چرا در فيلم ايشان حاضر به بازي باشيد براي ما نام مي بريد؟

خب, دوستاني هستند که حتي جوان هستند و من حاضر هستم در فيلمشان بازي کنم البته به کارهاي آقاي بيضايي, آقاي مهرجويي, خانم بني اعتماد و …هم علاقمندم اما فيلمنامه اولين معيار من براي پذيرش يک نقش است چرا که يک فيلمنامه خوب به دست هر کارگرداني قابل اجراست و بهترين کارگردان هم نمي تواند از يک فيلمنامه ضعيف شاهکار بسازد.

از کتابخانه پشت سرتان پيداست که زياد اهل مطالعه هستيد؟

بله من مطالعه رمان داستانهاي کوتاه و شعر آن هم از نوع شعر نو را خيلي دوست دارم

محبوبترين اسباب بازي دوران کودکي شما چي بود؟

عروسکي داشتم که متاسفانه يکي از اقوام آن را برد و ديگر هم نياورد من سال پنجم دبستان يک تصادف خيلي سخت داشتم و خانواده برايم يک عروسک پارچه اي با صورت و دست هاي پلاستيکي که صدا هم داشت هديه گرفتم تا سال ۶۹-۷۰ هم آن را داشتم و خيلي هم برايم محبوب بود.

اولين کتابي که خوانديد به خاطر داريد؟

تو کادر قفس و ماهي سياه کوچولو بود که مادرم براي من و ستاره گرفت حدود ۵ ساله بودم که مادرم آن کتاب ها را براي ما خواند.

اسم معلم کلاس اولتان را به ياد داريد؟

بله من دبستان اتفاق مي رفتم کلاس اول خانم اولا آور, کلاس دوم خانم عطايي و کلاس سوم خانم وکيلي معلم هاي من بودند. متاسفانه نام معلم هاي چهارم و پنجم را به خاطر ندارم.

بزرگترين تفريح شما چيست؟

اگر فرصت باشد سفر.

اخرين سفري که رفتيد کجا بود؟

سال گذشته به ارمنستان رفتم که خيلي برايم جالب بود

بيشتر به ديدن کشورها و مناطق تاريخي علاقمند هستيد يا به ديدن مکان هاي مدرن و پيشترفته؟

مکان هاي تاريخي و قديمي براي من خيلي جذاب و ديدني است. متاسفانه هنوز نتوانستم خيلي از شهرهاي ايران منجمله غرب ايران را ببينم که خيلي هم دوست دارم به تمام آن نقاط سفر داشته باشم.

اگر بدانيد يک ساعت ديگر بيشتر زنده نيستيد چه کار مي کنيد؟

قطعا فرصتي براي انجام کار خاصي نيست. فقط با آنهايي که دوستشان دارم خداحافظي مي کنم و فکر مي کنم آماده شدن براي پذيرش اين موضوع دشواريست چرا که بايد از زندگي که به آن عادت داريم جدا شويم و پا به محيطي ناشناخته بگذاريم.

معيار اصلي شما براي ازدواج چيست؟

قطعا مهمترين معيار درک شخص مقابل از حرفه و احساسات من است.

دوست داريد صاحب چند فرزند هم بشويد؟

با اينکه مردم بچه دار شدن را مسئله راحتي مي پندارند ولي به نظر من مسئوليت دشواريست البته در شرايط خاص بايد به اين سوال پاسخ گفت.

ماندگارترين جمله اي که شنيده ايد؟ يا حتي يک بين شعر که در ذهن شما جاودانه شده است؟

شعر ابراهيم در آتش از احمد شاملو که مي گويد: من بودم و شدم/ نه زان گونه که غنچه گلي يا دانه اي که برگي/ راست بدان گونه که عامي مردي شهيدي تا آسمان بر او نماز کند. اين شعر براي من هميشه سرمشق بوده است.

کلا آدم احساساتي هستيد؟

بله خيلي با اينکه هميشه سعي مي کنم با عقلم حرکت کنم ولي ما شرقي ها ذاتا احساساتي هستيم.

اهل فوتبال هم هستيد؟

قبلا که ورزش مي کردم خيلي پيگير فوتبال بودن الان کمتر

قرمز يا آبي؟

شديدا آبي و استقلالي. من جزو گروهي هم بودم که به ورزشگاه رفتيم و بازي ايران و بحرين را ديديم. به همراه خانم نونهالي و خانم ذکريا و خانم حميدي و ….

نزديکترين دوست بازيگر شما چه کسي است؟

شهرزاد جوهري و کمند اميرسليماني البته بيتشر دوستان قديمي من بازيگر نيستند.

پس قديمي ترين دوست شما چه کسي است؟

شبنم حسيني خواهر شهاب حسيني که از ۱۲ الي ۱۳ سالگي با هم دوست هستيم.

خانم اسکندري دوست داشتيد الان چند ساله بوديد؟

دهه بيست کلا خيلي خوبه دوست داشتم به اوايل ده بيست برمي گشتم

شما که اهل قلم و نقاشي هستيد از کدام يک از نقاشان بزرگ دنيا تاثير گرفته ايد؟

باگوگن خيلي ارتباط برقرار مي کنم و شاگال با فضاي فانتزي کارهايش هم برايم خيلي جذاب است و از استاد استادان يعني پيکاسو هم بهره بسياري برده ام

رنگ حاکم بر نقاشي هايتان چه رنگي است؟

همانطور که مي بينيد آبي

خانم اسکندري لباستان هم که آبي است؟

بله لباس آبي نقاشي آبي و تيم هم آبي.

عکسهای لاله اسکندری

لاله اسکندری

لاله اسکندری

لاله اسکندری

لاله اسکندری

لاله اسکندری

لاله اسکندری

لاله اسکندری

لاله اسکندری

لاله اسکندری

لاله اسکندری

بیوگرافی و عکسهای نیما شعبان نژاد بازیگر خندوانه

بیوگرافی نیما شعبان نژاد

نیما شعبان نژاد بازیگر ایرانی متولد ۲۱ اردیبهشت سال ۱۳۶۶ در کلن آلمان می باشد. وی دارای مدرک لیسانس کارگردانی تئاتر است.
نیما شعبان‌نژاد بازیگر تئاتر و تلویزیون اهل ایران است. وی از بازیگران مجموعه خندوانه بوده است و در این مجموعه در شخصیت‌های مختلفی به ایفای نقش می‌پرداخته است. وی در رشتهٔ کارگردانی تئاتر تحصیل کرده‌است و از سال ۱۳۸۳ به شکل حرفه‌ای، کار خود را در زمینه بازیگری تئاتر آغاز کرده‌است. پای او توسط محمد زیکسازی که خود در خندوانه نقش استاد کهنمویی را بازی می‌کند به خندوانه باز شده است.
این کمدین علاوه بر تئاتر در زمینه عکاسی، نقاشی و حتی موسیقی نیز فعالیت هایی دارد.

نیما شعبان نژاد

همسر نیما شعبان نژاد

نمیا شعبان نژاد تاکنون ازدواج نکرده است و مجرد می باشد.

فعالیتهای نیما شعبان نژاد

تئاتر

مرگ در نمی‌زند (کارگردان) – ۱۳۸۴
آش‌پز نابلد (کارگردان) – ۱۳۸۴
باغ و وحش شیشه‌ای – ۱۳۸۵
زندانی شماره ۳ از آمریکا (کارگردان) – ۱۳۸۶
همسایه سطل آشغالی (کارگردان) – ۱۳۸۷ و ۱۳۸۹
میر نوروزی – ۱۳۸۸
طعم گس مرگ – ۱۳۸۹
نبرد و مدآ – ۱۳۸۹
آزادی در بن‌بست تاریکی (کارگردان) – ۱۳۸۹
چهار فصل مثل هم (کارگردان) – ۱۳۸۹
محاکمه در کوهستان (کارگردان) – ۱۳۸۹ و ۱۳۹۰
در انتهای هر سفر – ۱۳۹۰
شاگرد دماغ‌ساز – ۱۳۹۰
باگانه – ۱۳۹۰
لابیرنت – ۱۳۹۰
جمجمه ای در کانه مرا – ۱۳۹۲
توضیح واضحات (کارگردان) – ۱۳۹۴
خشم اژدها (بازیگر) -۱۳۹۴
چیدمان غلط (بازیگر)- ۱۳۹۵
دریبل (بازیگر)-۱۳۹۶

نیما شعبان نژاد

خندوانه

نیما
جوبان
کیا تاناکورا
بایرام کوکَکی تبسّم
خانومی (مزاحم تلفنی خندوانه)
دکتر پاینده سازگار با محیط زیست

نیما شعبان نژاد و برنامه خندوانه

نیما شعبان نژاد بازیگر طنز مجموعه خندوانه است که این برنامه هر شب از شبکه نسیم پخش می شود. او در کنار رامبد جوان که مجری و طراح این مجموعه است حضور یافته و بخشی از بار طنز برنامه را به دوش می کشد. شعبان نژاد که از تئاتر به خندوانه آمده در قسمت های ابتدایی بیشتر حکم یک مهمان ناخوانده و مزاحم را در برنامه ایفا می کرد و بتدریج جای خود را در برنامه باز کرد و حال به عنوان یکی از عناصر اصلی برنامه، مخاطب خاص خود را یافته است. نیما پورشعبان به گفته خود متولد هزار و سیصد و شصت و خرده ای است.نیما شعبان نژاد

کاراکتری که خندوانه با حضور و بازی های او در نقش یک آدم آرام و خموده و پارادوکس هایی که با شخصیت پر انرژی رامبد جوان دارد، شیرین شده. نیما از آن دسته آدم هایی بوده که مدام از خودش می پرسیده «آخرش که چی؟» ولی با این برنامه و بازتاب های فوق العاده ای که گرفته، خوشبین شده و حالا برای همه قسمت های باقی مانده خندوانه و کارهای بعدی اش انرژی دارد.

نیما شعبان نژاد

مصاحبه با نیما شعبان نژاد

قبول داری ره صد ساله را یک شبه رفتی؟

هم آره، همه نه. بعد از ۱۰ سال خاک خوردن و دیده نشدن، برایم اتفاقی افتاد که باید آن را درست خرج می کردم. فکر می کنم این قدم را درست برداشتم. حضور در کنار رامبد جوان ریسک بزرگی بود. کنار رامبد کاراکتری را طراحی کردم که می دانستیم در هفته سوم چهارم به نتیجه می رسد. جواد فرحانی (تهیه کننده)، فواد صفاریان پور (کارگردان) و رامبد جوان هم به من اعتماد کردند که باید از آنها تشکر کنم. رامبد جوان گفت اگر همین مسیر را پیش برویم، هفته اول می ترکاند و شهرت عجیب و غریبی سراغت می آید. همین اتفاق هم افتاد. موفقیت یک شبه برای آنهایی است که نمی دانستند در چه فضایی هستند.

تو می دانستی؟

خودم را برای محبوبیت آماده کرده بودم که الان هم برای همین خوشحالم. آخر این محبوبیت هم به شهرت می رسد. الان نیمای خندونه محبوب شده.

این محبوبیت از مدیوم پربیننده تلویزیون آمده و ممکن بود جای دیگر با این تیراژ میلیونی دیده نشوی.

بله، در تئاتر هر کاری می کنیم، انگار هیچ کاری نمی کنیم! من الان ۱۵-۱۰ درصد از توانم را نشان می دهم اما در تئاتر ۴-۳ ماه تمرین می کنی، ۸۰ درصد از انرژی ات را هم می گذاری ولی در نهایت فقط هزار نفر آن را می بینند. آن هزار نفر هم آنقدر گریم روی صورت داری که یادشان می رود! به خاطر همین واقعا برای این جایگاه زحمت زیادی کشیده ام. شاید کسی یک هفته برای یک بازی تمرین کند و آن بازی را ببرد، اما بازی های بعدی را حتما می بازد.

من ۱۰ سال تمرین کرده ام که به اینجا رسیده ام. برای این جایگاه هم نمایش اضافی نداده ام چون نه آدم حسودی هستم، نه می گویم بیایید من را ببینید. اگر کارت را درست انجام بدهی، همیشه سراغت می آیند. به یک نفر هم نگفته ام که در «خنداونه»ام و من را ببین. نه به فامیل، نه حتی خانواده. خانواده ام می دانند که هیچ وقت کاری که انجام می دهم، سقف آرزوهایم نیست. مدیوم خودم را با ۱۰ سال قبل مقایسه می کنم، ۱۰ سال دیگر هم اگر ۲۰۰ فیلم سینمایی و سریال بازی کنم، باز هم همین شخصیت هستم؛ برای اینکه همیشه احساس می کنم عقب هستم.

چون سعی می کنم خودم را با مقیاس جهانی مقایسه کنم و همیشه می بینم عقبم! ولی در ایران وقتی کسی ۴ تا فیلم بازی می کند و ۵ هزارتا طرفدار به دست می آورد، خودش را تکرار می کند چون شهرت و پول آمده و دیگر زمانی برای فکر کردن ندارد. بازیگر به تمام شاخه های هنر وصل است و باید از همه آنها استفاده کند. همیشه گالری می روم، نقاشی می کنم، سال ها عکاسی کرده ام و ۱۲ سال است که پیانو می زنم؛ همه اینها زمینه ای است برای بازیگری.

پس نیمای خندوانه خیلی از شخصیت اصلی ات دور است.

شاید آدم تلخی هستم ولی این کاراکتر طوری است که مردم خودشان می توانند تفکیک کنند. یعنی من را با کاراکترم در خندوانه مقایسه نمی کنند، نمی گویند چطوری آقا بایرام یا آقای هیزم! همه می گویند آقا نیما خوبی؟ انتظار ندارند که من در لحظه آن شخصیت ها را خلق کنم.

در ناخودآگاه شان این اتفاق افتاده که شخصیت بیرون و تصویر کاری او فرق دارد؛ در حالی که خیلی ها را با همان کاراکتر برنامه صدا می کنند و گاهی هم همین کار آنها را آزار می دهد. به خاطر همین همیشه دوست دارم زمینه قوی داشته باشم؛ مطالعه کنم و فیلم و کارتون ببینم. مثلا در همین خندوانه از شخصیت های کارتونی الهام گرفته ام که از خودم یک موجود کارتونی بسازم. به خاطر همین مردم می گویند چه گوگول و بامزه است!

اصلا اسم این کار خودت را چه می گذاری؟ اجرا یا بازیگری؟

برای من بازیگری است. مجری برنامه رامبد جوان است و من ضد ریتم هستم که در عین حال به برنامه ریتم می دهم. یعنی شخصیتی ندارم که ریتم برنامه را خراب کند. ما سعی می کنیم دور این شخصیت را کم کنیم تا تماشاچی همیشه تشنه اش باشد. خیلی ها اس ام اس می دهند که اندازه حضور نیما کم است ولی خودمان به این نتیجه رسیده ایم که کم باشد.

زمانی که ببینیم ایده هایم زیر ۵۰ درصد جواب می گیرد، سراغ ایده دیگری می روم. ما الان ۹۰ ایده را اجرا کرده ایم و به خاطر همین، انتخاب موقعیت ها سخت شده. مثلا در هفته های اخیر، ریتم را تند کرده ام و با رامبد جوان پاسکاری می کنیم که یک موقعیت کمدی خلق شود. در این هفته ها، ایده ها را هم داستانی کرده ایم که شروع، وسط و پایان دارد.

نیما شعبان نژاد

تعریف اولیه این کاراکتر و ایده از خودت بوده؟

ایده رامبد جوان بوده که چنین کاراکتری از اول برنامه بیاید اما فکر نمی کردند که من چنین طرحی را پیش ببرم. اوایل یکی را در نظر داشتند که مدام غر بزند و گلایه کند اما من کاراکتری ساخته ام که نمی خندد ولی کارهای خنده دار انجام می دهد. ضد ریتم است و یک جاهایی بی ادب و یک جاهایی مودب. این بلاتکلیفی این شخصیت را نگه داشته. اولین نکته فرمول طنز این شخصیت این است که همه چیز را بداهه پیش می بریم. این کار خیلی مشکل است چون داریم با بداهه پردازی فانتزی هایی برای خنده مردم ایجاد می کنیم.

این اتفاق قبلا در ایران نیفتاده. الان از مسیر دیگری می رویم که با خط قرمزهای تلویزیون هم فاصله دارد اما خیلی می خنداند. سعی می کنیم بامزگی اش زیاد باشد که بیننده اگر نمی خندد، حداقل به دیدن ما ادامه بدهد. مدیوم تلویزیون بداهه لازم دارد. هر چقدر هم که متن وجود داشته باشد باز هم بازیگر با جنس بازی اش تغییراتی می دهد. من هم آدم کاملا مقید به تکنیکی هستم.

به چه معنا؟

یعنی انسان دور از حسی هستم. هیچ وقت سعی نمی کنم احساساتم را برای رسیدن به یک نقش جریحه دار کنم. سعی می کنم با ابزار به نقش برسم. شعبده کنم تا اینکه خودم شعبده آن نقش شوم. همیشه خودم را اینجوری تربیت کرده ام که در بازیگری نقشی بزرگتر از خودم نباشد و خودم آن نقش را بزرگ کنم. به خاطر همین هیچ وقت حاضر نمی شوم برای یک نقش آسیب جسمی و روحی ببینم. باید آنقدر توانمند باشم که برای آن نقش شعبده کنم و تماشاچی را با آن گول بزنم. این تخصص بازیگر است. حرف امروز بازیگری روز دنیا هم همین است؛ بازیگری دور از حس. بازیگرهای امروز از قبیل کریستین بیل، دی کاپریو و … بازیگرهایی حسی نیستند، بازیگرهایی هستند که شخصیت اصلی شان خیلی بزرگتر از نقش است.

از آن طرف با پارتنر باهوشی مثل رامبد جوان طرف هستی که پاسکاری را برای تو راحت می کند.

رامبد جوان می گوید تو آدم باهوشی هستی چون من از آدم هایی هستم که حین بازی همزمان حواسم به ۱۰ تا چیز هست؛ اما رامبد همزمان حواسش به ۱۰۰۰ تا چیز هست! رامبد یک کارگردان، لیدر اصلی و پارتنر درست است. با آن همه دغدغه و مشغله. با آدم های دیگری هم این کار را امتحان کرده ام اما نمی شود. من و رامبد جوان الان عین دو فوروارد خوب هستیم. رامبد با آن پیشینه و تجربه، بی نهایت باهوش است.

من هم همیشه دوست دارم کارم را خوب انجام بدهم و ماندگاری داشته باشم چون می دانم الان که من را روی تاج و تخت گذاشته اند و همه در شهر برایم سوت و کف می زنند و عکس می گیرند، اگر فقط پنج ماه نباشم، همه فراموشم می کنند. به همین سادگی! همین مردم نازنین که من را بالا آورده اند دیگر نمی پرسند نیما کجاست. این من هستم که باید چنگ بزنم و کوتاه نیایم ولی خدا را شکر شروع محبوبیت داری داشته ام! اما هنوز کاری نکرده ام. الان تشنه ام و منتظر حمله کردن! چون خودم را یک ارتش می بینم. الان کم کاری نمی کنم ولی هنوز توانایی های بیشتری دارم.

طراحی کاراکترهای کجوکی هوشمندانه بود چون با این کار توانستید از تکرار و قابل پیش بینی بودن شخصیت های هر شب خودت جلوگیری کنی. ایده این کار از کجا آمد؟

بدجنس ها طرف ۵۰ سال است که در سینما یک نقش را بازی می کند، نمی گویید تکراری شده! حالا به ما در سه ماه آن هم هر روز با یک اسم و موقعیت جدید می گویید تکراری! ما مدام شخصیت ها و موقعیت ها را طراحی می کنیم و تا به حال ۳۲ تا شخصیت برای ماجرای کجوک طراحی کرده ایم. کجوک جای ناشناخته ای است که به نیما و استایل و کاراکترش ربطی ندارد و ضد آن اتفاق است. همین تناقض، بامزگی و کمدی ایجاد می کند. آقای مصدع اوقات شریف را هم اضافه کرده ایم که تلخ است. این ۳۲ نفر کم کم به مجموعه اضافه می شوند اما سعی می کنیم نخ چیزی را نگیریم که تا تهش برویم، چندتا راه باز کرده ایم و چندتا غذا چیده ایم و به هر کدام از آنها در مسیرمان ناخنک می زنیم. هر بار متناسب با بازخورد تماشاچی ها اندازه اش را کمتر و بیشتر می کنیم.

چکش کاری این کاراکترها با خودت است؟

آره. به رامبد می گویم امروز قرار است این کار را بکنم. درباره اش حرف می زنیم. رامبد هم پیشنهادهایی می دهد. او می داند که وقتی پیشنهادی می دهم، حتما درستش کرده ام و معمولا نمی گوید اشتباه است. درباره ایده حرف می زنیم و وقتی شخصیت را می بیند، نظر می دهد که بی جان است، کم جان یا پرجان. هیچ وقت نمی گوید بد است چون می داند مسیری را که برای شخصیت برداشته ام، درست است. فقط می گوید چطور کم و زیادش کن. مثلا درباره کاراکتر آقای مصدع اوقات شریف گفت با اینکه برنامه کمدی است اما عیب ندارد که احساسی اش کنی.

در این مدت پیشنهادهای دیگر برای بازی هم داشته ای؟

برای سه تا فیلم پیشنهاد داده اند که خوب نبودند و نباید در چاه آنها می افتادم! بعد از این کار هم نمی خواهم فقط کمدی کار کنم. می خواهم یک کار جدی بازی کنم که آن تصویر کمدی شکسته شود. چیز عجیبی هم نیست چون باسابقه تئاترم می دانند که من آدم جدی هستم. حتی کمدی ام هم لودگی نیست. جایی گفتم من از بچگی دوست داشتم دلقک باشم اما تصور مردم ما از دلقک اشتباه است. دلقک لوده نیست، دلقک آن کسی است که در سیرک کار می کند. اصل بازیگری از همان ماسک دلقک می آید. اصلا دلقک یعنی بازیگری.

سنتی ترین شکل شروع بازیگری از همان ماسک و دلقک شدن است اما الان مردم برداشت دیگری از دلقک دارند و به خاطر همین دوست ندارم کسی در خیابان دلقک صدایم کند و بخندد. در حالی که وقتی کوچک بودم دوست داشتم در سیرک باشم و از دماغ های قلمبه دلقک ها خوشم می آمد. هنوز یادم هست که در دوران مدرسه ما را بردند به سیرک خلیل عقاب و از دیدن دلقک ها در سیرک یا تلویزیون لذت می بردم. از دیدن پانتومیم آنها که پیکره اصلی بازی دلقک ها و بازیگری است.

بعدش هم که کتاب عقاید یک دلقک هاینریش بل را خواندم، خیلی درگیرش شدم. دیگر به خودم گفتم من باید بازیگر شوم. به خاطر اینکه با بازیگری می توانم خودم را راحت بیرون بریزم. بازیگری تئاتر هم حس غریبی روی صحنه دارد. به خاطر همین انگار جز بازیگری کار دیگری نمی توانم کنم. با وجود اینکه سال ها عکاسی کرده ام و پدربزرگم رییس صنف عکاس های تهران بوده و مادرم هم عکاس و نقاش است، در هنرستان هم گرافیک خواندم اما قدرت ارضای من را نداشت و به نظرم بازیگری و کارگردانی دست نیافتنی بودند. به خاطر همین هر بار در بازیگری خودم را گیم اُور می کنم و برمی گردم عقب و دوباره ادامه می دهم.

شعبان نژاد از علاقه های سینمایی و کمدی اش می گوید:

رامبد عطاران!

وقتی از او می خواهیم «همین الان یک جوک بگو!» بدون مکث می گوید «اصلا بلد نیستم. در حافظه ام نمی ماند چون من آدم اجراکنی هستم. بقیه جوک ها هم که منشوری هستند و در خلوت باید تعریف شان کرد!» اما لیست بلدبالایی از کمدین ها و فیلمسازان را در ذهنش دارد که سال هاست کارهای آنها را پیگیری می کند. هر چند علاقه هایش چندان به شخصیت خودش و کاراکتر تلویزیونی اش نمی آیند.

کمدین های محبوبم شناخته شده نیستند. بازیگرانی مثل زیروماستل، وایلدر، مل بروکس، مارتی فیلدمن و روآن اتکینسون و هیل هستند.

از کمدین های ایرانی هم رضا عطاران و رامبد جوان را دوست دارم چون اشل اجرایی رامبد واقعا بین المللی است.

جنس فیلم های عبدالرضا کاهانی و بهرام توکلی را دوست دارم. اصلا ذائقه ام با جنس خودم فرق دارد. سینمایی با ریتم کند و سکانس پلان را دوست دارم. مثل جنس سینمای تارکوفسکی و کیشلوفسکی. از آمریکایی ها فیلم های کوبری و از آسیایی ها هم فیلم های کیم کی دوک را می پسندم.

عکسهای نیما شعبان نژاد

نیما شعبان نژاد

نیما شعبان نژاد

نیما شعبان نژاد

نیما شعبان نژاد

نیما شعبان نژاد

نیما شعبان نژاد


مطالب محبوب